يک سال فاصله تا جنبش تاکسی سوارها !!!
تو خبر ها خوندم و البته از دوستان هم شنيدم که کوی دانشگاه تهران و دانشگاه اميرکبير شلوغ شده. با عرض شرمندگی بايد بگم اين ها اصلا اتفاق مهمی نيست. حالا چرا؟ نگاه کنيد ببينيد تاريخ با چه دقت باور نکردنی تکرار ميشه! سال 1381 برای آقاجری به خاطر يک سخنرانی حکم اعدام صادر کردند. متعاقب اون دانشجوها که فکر ميشد زخم های 18 تير 1378 کارشون رو برای مدت طولانی ساخته يک سری اعتراض خيلی کوچولو راه انداختن (من کاملاً يادم هست). چند نفری از کوی بيرون آمده بودن و راه بندان ايجاد کرده بودن). سازمانه مجاهدين که (همان سازمانی که به قول روزنامه کیهان عضوهاش تو يک فلکس جا ميشن) يک نفتی روی اين کبريت ريختن ( خوب بالاخره اگر سحانی و ملی مذهبی ها نخودی بودن، آقاجری که از خودی ها محسوب ميشه. بايد کاری کرد).خلاصه به همت مشارکت و مجاهدين يک اشوبی ايجاد شد که کمی رهبر و بقيه محافظه کار ها رو قلقلک داد. بقيه روزنامه باقی مانده از دوران طلايی روزنامه نگاری چو انداختن که بعله! جنبش دانشجوی (!!!) زنده شده. خلاصه اينکه رفتن کلی هندونه خريدن گذاشتن زير بغل دانشجوها. علی را شيرکی نام اش نهادند به شيرک شيرکی بر باد دادند! دوستان در اطلاعات سپاه و بقيه سوراخ سمبه های بيت گفتن: ا ا نه بابا! مثله اينکه درس مشق بچه ها کمی کم شده کتک خورده ها هم همه فارق التحصيل شدند. بايد اين انرژی تخليه بشه! صبر کنيم تا بهانه خوب دستمون بياد.
چند ماه گذشت، سال 1382 بسيج دانشجوی يک سری اعتراض به پذيرش دانشجو های پولی راه اندخت. خيلی سريع اين اعتراض ها تبديل شد به اعتراض های کنترل نشده که شعار های اون همون حرف های مردم توي تاکسی ها بود (غر غر!). وقتی ميرفتی از مردم ميپرسی که حالا برای چی داری به اين پليس ها و لباس شخصی ها سنگ ميزنی؟ جواب قابل قبولی در کار نبود. جنبش مذکور که من بهش جنبش تاکسی سوار ها ميگم، به شدت و البته به اسانی سرکوب شد. اون هم به شديد ترين وضيعت! در انتها تنها کسانی که به آرزوشون رسيده بودن حکومتی ها بودن. انرژی تخليه شده بود و مردم هم سرخرده تر از هميشه. يادم هست همون موقع يکی توی يک مقاله نوشت اين وضعيتی که راست دوست داره هر 4 سال تکرار کنه تا انرژی ها تخليه بشه حالا چرا هر 4 سال؟ چون تو اين 4 سال دانشجو های قبلی فارق التحصيل شدن و بچه های جديد هنييز نمی دونند کتک و زندان يعنی چی!
اين وضعيتی است که الان با اون روبرو هستيم. 3 سال از خرداد 82 گذشته و کمی انرژی جمع شده که بايد تخليه بشه! تازه 1 سال ديگه تا جنبش مسخره تاکسی سوار ها مونده! با اين تفاوت که اينبار به احتمال زياد از سال قبلی ابکی تر هم خواهد بود، چرا که کسی به اسم احمدی نژاد هم وجود داره که قسمتی از انرژی عوام رو بخودش جذب ميکنه!
برای همين به نظر من اصولا اين اتفاقات چيز خيلی مهمی نيست! جدی نگيريم! تغيير در ايران اين بار (در صورت وجود) از دانشگاه شروع نخواهد شد. متاسفانه!
Friday, May 26, 2006
Wednesday, May 24, 2006
من گفتم اينجا يک جای ميشه برای پر حرفی من موضوع اينجاست که وقت نميشه وراجی کنم. الان شيکاگو هستم و دارم به لطف اينترنت دزدی برايه خودم ميلاگم. مثله آدم های کم عقل (چرا مثلش؟) تغذيه کامپيوتر رو خونه عموم جا گذشتم!
اين موضوع کاريکاتور عليه ترک ها هم قضيه اي شده برايه خودش. جالب اينجاست که جماعت نو محافظه کار چه حالی دارن برايه خودشون ميکنن اين وسط. نگاه کنيد ببينيد چه کسی رو گرفتن انداختن زندان. "مانا نيستانی" !!! به نظر شما معنی دار نيست؟ البته به نظر من مانا به اندازه توکا شايد تو کاريکاتور کشی سياسی نبوده ولی فرض کنيد اين کار رو يکی از کاريکاتور کار های کيهان کار کرده بود آيا باز هم همين برخورد باهاش ميشد؟ به نظر من اين بستن روزنامه ايران واقعاً کار خنده داريه! دولت روزنامه خودش رو ميبنده!؟ مثله اين ميمونه که يکی حواسش نباشه با دستش زده باشه يک چيزی رو بندازد و بشکند بعد برای اينکه خودش رو تنبيه کنه روی دست خودش داغ بگذاره! احمقانه نيست؟ به نظره من تا چند روز ديگه روزنامه را باز ميکنند چون پول خودشون که حدر ميره. اين وسط علی (مانا) ميمونه و حوض اش (زندان!) اين وسط از همه جالب تر موج سواری ج.ا.ا است که چه خوب از فرصت ها استفاده ميکنه و هم مخالف رو خفه ميکنه هم ژست ملی ميگيره!!!
حالا اين وسط تحمله ملته مارو نگاه کن که از يک کارکاتور توي مجله کودکان کلی بلوا راه می اندازند. حالا ميفهمم که منی فروپاشيم اجتماعی يعنی چی. يعنی سطح تحمل اينقدر مياد پايين که ملت منتظر يک اتفاق کوچک هستند تا به جونه هم بيفتند. اين مسئله تا سطح قوميت ها هم پيش ميره. خدا به داد برسه! ترک های تبريز که صاحب مکتب تبريز به عنوان يک پايگاه سياسی قوی در تمام دوران قاجر بودند و يکی از اصيل ترين حرکت های تاريخ ايران (مشروطه) رقم زدن حالا بدشون نمياد بگم ما جزعی از ترکستان واحد هستيم. کی مقصره؟
اين موضوع کاريکاتور عليه ترک ها هم قضيه اي شده برايه خودش. جالب اينجاست که جماعت نو محافظه کار چه حالی دارن برايه خودشون ميکنن اين وسط. نگاه کنيد ببينيد چه کسی رو گرفتن انداختن زندان. "مانا نيستانی" !!! به نظر شما معنی دار نيست؟ البته به نظر من مانا به اندازه توکا شايد تو کاريکاتور کشی سياسی نبوده ولی فرض کنيد اين کار رو يکی از کاريکاتور کار های کيهان کار کرده بود آيا باز هم همين برخورد باهاش ميشد؟ به نظر من اين بستن روزنامه ايران واقعاً کار خنده داريه! دولت روزنامه خودش رو ميبنده!؟ مثله اين ميمونه که يکی حواسش نباشه با دستش زده باشه يک چيزی رو بندازد و بشکند بعد برای اينکه خودش رو تنبيه کنه روی دست خودش داغ بگذاره! احمقانه نيست؟ به نظره من تا چند روز ديگه روزنامه را باز ميکنند چون پول خودشون که حدر ميره. اين وسط علی (مانا) ميمونه و حوض اش (زندان!) اين وسط از همه جالب تر موج سواری ج.ا.ا است که چه خوب از فرصت ها استفاده ميکنه و هم مخالف رو خفه ميکنه هم ژست ملی ميگيره!!!
حالا اين وسط تحمله ملته مارو نگاه کن که از يک کارکاتور توي مجله کودکان کلی بلوا راه می اندازند. حالا ميفهمم که منی فروپاشيم اجتماعی يعنی چی. يعنی سطح تحمل اينقدر مياد پايين که ملت منتظر يک اتفاق کوچک هستند تا به جونه هم بيفتند. اين مسئله تا سطح قوميت ها هم پيش ميره. خدا به داد برسه! ترک های تبريز که صاحب مکتب تبريز به عنوان يک پايگاه سياسی قوی در تمام دوران قاجر بودند و يکی از اصيل ترين حرکت های تاريخ ايران (مشروطه) رقم زدن حالا بدشون نمياد بگم ما جزعی از ترکستان واحد هستيم. کی مقصره؟
Sunday, May 21, 2006
خوب اين اولين پست من خواهد بود. اسمه اين وبلاگ را براي اين گذاشتم open column چون قراره واقعاً به صورت يک ستونه باز باشه يعنی افراد متعدد بتواند توش بنويسند. البته فعلاً نويسنده های اون محدود هستند به خودم و احتمالاً يکی از دوستانم ولی سعی ميشه در آينده تعداد نويسنده ها بيشتر بشن.
راستی خدا عمر بده به اين کسی که en2fa رو گذشته برايه عموم! واقعاً چيزه به در بخوريه. pinglish تايپ ميکنی فارسی ميده. براي منی که اينجا دسترسی به کيبرد فارسی ندارم خيلی هم خوبه.
