ميخوام اول ماجرای کوتاهی رو تعريف کنم. چند روز پيش برای خريد وسايل خانه به يک فروشگاه لوازم منزل رفته بوديم. چون ما ماشين نداشتيم بنابر اين وسايل رو گذاشتيم تا خودشون بياورند خانه. من اون روز خيلی سرم شلوغ بود و نميتونستم موقع تحويل گرفتن حاضر باشم؛ ضمناً موبايل رو هم گم کرده بوديم و همسرم وسيله ارتباطی با من نداشت. من همش نگران بودم که حالا همسرم چه جوری ميخواد اين همه وسايل رو بياره تو.
بعد از ظهر همسرم زنگ زد گفت که وسايل همه تو خونه هستند! خودم رو که به خونه رسوندم ديدم آره، همه وسايل توی خونه هستند!؟ خانومم گفت کارگر های که اومده بودند وسايل رو تحويل بدهند سياهپوست های بودند با محاسن بلند. وقتی فهميدند که خانم من مسلمونه (از روی اينکه روسری داره) خودشون با ميل وسايل رو آورده بودند بالا!
کسانی که اينجا زندگی کرده باشند ميدونند که اينجور لطف کردن ها اينجا خيلی عادی نيست. چيزی که جالب هستش و اينجا زياد ميبينی ( و البته تو ديترويت هم از عرب های مسلمان زياد شنيده ديده بودم) اين که وقتی ميفهمند مسلمون هستی بعضاً خيلی بهت کمک ميکنند. بعضی جاها هستش که عرب ها مخصوصاً لبنانی ها وقتی ميفهمند ايرانی هستی خيلی تحويلت ميگيرند. حالا اين رو بگذاريد کنار اينکه وقتی توی فرودگاه ميفهمند ايرانی يا مسلمان هستی چقدر تحويلت ميگيرند! البته در حقيقت اونجا هم شما رو تحويل ميگيرند، بهت ميگويند بفرمايد از اين طرف و خلاصه از بقيه جدات ميکنند و "حسابی" مورد تحويل قرار ميگيری!
به نظر ميرسه ما از دست اين هويت ايرانی-مسلمون خودمون خلاصی نداريم. البته نمی خواستيم از هويت خودمون خلاص بشيم چون اصولا معنا نداره آدم از هويتش خلاص بشه ولی وقتی ميگم خلاصی منظورم همون هويت تيپيکالی هستش که همه برای آدم قايل هستند. مثلاً يک سری از مردم کشور های عربی يا آفريقا ما رو بخاطره همين رييس جمهور [...] دوست دارند! حالا هرچی بيا بگو بابا اين اينجوری اونجوری مگه کسی قبول ميکنه! مثلاً در مورد لبنانی ها و بار ها ديدّم که به مراتب نسبت به ج.ا.ا. غيرت بيشتری دارند تا خودم ما! به صورتی که بعضی مواقع آدم واقعاً حرصش در مياد! بار ها ازشون شنيدم که ميگند اهل کجايد، وقتی ميشوند ايران ميگن "خوش به حالتون!"
مسئله اينجاست که مستقل از اينکه کجا زندگی بکنی يا چه جور عقايدی داشته باشی فشار ناشی از عملکرد درست يا غلط هم کيشانت و يا هم وطن هات روی تو مياد و گريزی هم از اون نيست. از طرف ديگه چاره اي هم نداری که با اون کنار بيای و به قول معروف بری تو همون سنگری که ازش اومدی. مثلاً اظهار نظر پاپ رو در مورده اسلام شنيديد! اون يعنی گفتگوی تمدن ها و از اين جور حرفای سوسولی "کشک!" وقتی رهبر مذهبی که اللصول بايد منطقی تر از پيروان فکر کنه اينجوری حرف ميزنه بايد بتونيد حدس بزنيد که تو دل بقيه چی ميگذره و بقيه در مورد ما (ايرانی يا مسلمان يا هر چی) چطور فکر ميکنند. متأسفانه موج راست گرای تو جهان به نظر من باعث ميشه کنتراست زياد بشه و همه برند به اين سمت که يا رومی رومی يا زنگی زنگی، کسانی که اين ميانه هستند هم بايد تکليف خودشون رو روشن کنند. يا اردوگاه اينطرف يا اردوگاه اون طرف! اين وسط مسلمون های مثل ما (اگر اسم ما رو بشه گذشت مسلمون) از همه بيشتر ضرر ميکنند. چون مسلمون های دو آتشه که بهشت خودشون دارند (!) اين طرف هم که ما رو قبول ندارند يا به صورت موجود جالب آزمايشگاهی نگاه ميکنند، ما ميمانيم و حوضمان!

0 Comments:
Post a Comment
<< Home